آینده روشن
برای تازه شدن هیچ وقت دیر نیست 
قالب وبلاگ
نويسندگان
آخرين مطالب
لینک دوستان





تصور کنید یک روز رفته‌اید میوه‌فروشی و می‌گویید: «ببخشید آقا میوه کاج دارید؟»
صاحب مغازه، یک نگاه میوه فروش اندر مشتری‌نما به شما می‌اندازد و توی دلش می‌گوید:«لابد بچگی‌هایش زیاد کارتون بنر و رامکال می‌دیده!»جوابتان را نمی‌دهد.
شما توی دلتان می‌گویید:«چرا این‌جوری نگاه کرد؟ نکند چشم‌هایش همیشه همین‌جوری‌ است!» ولی نه؛ او به طرز عجیبی شما را نگاه کرد چون مثل خیلی‌های دیگر نمی‌داند که میوه کاج هم خوراکی است و خواص زیادی دارد… البته بنی آدم معمولاً دانه این میوه را ابتیاع می‌کنند!

 

- رومیان باستان برای تهیه یک نوع کیک به نام«کیک مسطح» از دانه کاج استفاده می‌کردند.حالا نواد‌گان آنها روی بعضی از پیتزاهایشان کمی از آن می‌ریزند.

 

دانه کاج، در رژیم غذایی بسیاری از مردم دنیا جایگاه ویژه‌ای دارد.مثلاً یک غذای لبنانی به نام «قبه» از گوشت گوسفند، گندم پرک و دانه کاج درست می‌شود.

 

- «دانه کاج بخورید،لاغر شوید»

 

نگران نباشید….این یک شعار نیست، یا یک آگهی دیمی در یک رسانه زرد! این حرفی‌است که دانشمندان علم تغذیه و گیاه‌شناسی می‌زنند و برایش دلیل هم دارند. دانه کاج منبع سرشاری از «اسید پینولئیک» است که با تحریک هورمون ها باعث کاهش اشتها می‌شود.

 

- منیزیم موجود در دانه کاج،جذب کلسیم را در بدن افزایش می‌دهد و استحکام دندان‌ها و استخوان‌ها را زیاد می‌کند.در ضمن منیزیم به اتفاق پتاسیم موجود در این دانه، باعث حفظ سلامت قلب و تنظیم فشار خون هم می‌شود.

 

 

 

 

- فیبر دانه کاج،کار روده ها را آسان‌تر می‌کند.

- میوه کاج سرشار از ویتامین‌های A،B،D و E است که بی زحمت خودتان تحقیق کنید و ببینید این ویتامین‌ها چه خواصی دارند!

- بخور روغن میوه کاج و آب برای رفع سرماخوردگی مفید است.

راستی، یادم رفت بگویم اصلاً این میوه چه شکلی هست!میوه مذکور،همان مخروط چوبی خشک و قهوه ای رنگ است که پولک پولک است و دانه ها بین پولک‌های بازش قرار گرفته‌اند.به خاطر همین شکل قرار گرفتن دانه‌ها، در تقسیمات گیاه‌شناسی، کاج جزو خانواده بازدانگان است که از قدیمی‌ترین گیاهان روی کره زمین هستند.

[ دو شنبه 20 تير 1390برچسب:, ] [ ] [ انسان زمینی ]
[ دو شنبه 20 تير 1390برچسب:, ] [ ] [ انسان زمینی ]

یه مشت نمک”
روزی شاگرد یه راهب پیر هندو از او خواست که واسش یه درس بیاد موندی بده . راهب از شاگردش خواست کیسه نمک رو بیاره پیشش ، بعد یه مشت از اون نمک رو داخل لیوان نیمه پری ریخت و از او خواست اون آب رو سر بکشه . شاگرد فقط تونست یه جرعه کوچک از آب داخل لیوان رو بخوره  ، اونم بزحمت .
استادپرسید : ” مزه اش چطور بود ؟ ”
شاگردپاسخ داد : ” بد جوری شور و تنده ، اصلا نمیشه خوردش ”
پیرهندواز شاگردش خواست یه مشت نمک برداره و اونو همراهی کنه  .
رفتند تا رسیدن کنار دریاچه . استاد از او خواست تا  نمکها  رو داخل دریاچه بریزه ، بعد یه لیوان آب از دریاچه برداشت و داد دست شاگرد و ازش خواست اونو بنوشه .  شاگرد براحتی تمام آب داخل لیوان رو سر کشید .
استاداینبارهم از او مزه  آب داخل لیوان رو پرسید. شاگرد پاسخ داد : ” کاملا معمولی بود . ”
پیرهندو گفت : ” رنجها و سختیهائی که انسان در طول زندگی با آنها روبرو میشه همچون یه مشت نمکه  و اما این روح و قدرت پذیرش انسانه که هر چه بزرگتر و وسیعتر بشه ،  میتونه بار اون همه رنج و اندوه  رو براحتی تحمل کنه ، بنابراین سعی کن یه دریا باشی تا یه لیوان آب .”

 

“دیدار با خدا”
روزی روزگاری زنی در کلبه ­ای کوچک زندگی می­کرد. این زن همیشه با خداوند صحبت می­کرد و با او به راز و نیاز می­پرداخت.. روزی خداوند پس از سال­ها با زن صحبت کرد و به زن قول داد که آن روز به دیدار او بیاید. زن از شادمانی فریاد کشید، کلبه ­اش را آماده کرد و خود را آراست و در انتظار آمدن خداوند نشست! چند ساعت بعد در کلبه او به صدا درآمد! زن با شادمانی به استقبال رفت اما به جز گدایی مفلوک که با لباس­های مندرس و پاره ­اش پشت در ایستاده بود، کسی آنجا نبود! زن نگاهی غضب­ آلود به مرد گدا انداخت و با عصبانیت در را به روی او بست. دوباره به خانه رفت و دوباره به انتظار نشست!
ساعتی بعد باز هم کسی به دیدار زن آمد. زن با امیدواری بیشتری در را باز کرد. اما این بار هم فقط پسر بچه­ ای پشت در بود. پسرک لباس کهنه ­ای به تن داشت، بدن نحیفش از سرما می ­لرزید و رنگش از گرسنگی و خستگی سفید شده بود. صورتش سیاه و زخمی بود و امیدوارانه به زن نگاه می­کرد! زن با دیدن او بیشتر از پیش عصبانی شد و در را محکم به چهار چوبش کوبید. و دوباره منتظر خداوند شد.
خورشید غروب کرده بود که بار دیگر در خانه زن به صدا درآمد. زن پیش رفت و در را باز کرد…
پیرزنی گوژپشت و خمیده که به کمک تکه چوبی روی پاهایش ایستاده بود، پشت در بود. پاهای پیرزن تحمل نگه­داشتن بدن نحیفش را نداشت. و دستانش از فرط پیری به لرزش درآمده بود. زن که از این همه انتظار خسته شده بود، این بار نیز در را به روی پیرزن بست!
شب هنگام زن دوباره با خداوند صحبت کرد و از او گلایه کرد که چرا به وعده اش عمل نکرده است!؟
آنگاه خداوند پاسخ گفت:
ـ من سه بار به در خانه تو آمدم، اما تو مرا به خانه ­ات راه ندادی!

“با خدا”
شبی در خواب دیدم مرا می‌خوانند، راهی شدم، به دری رسیدم، به آرامی در خانه را کوبیدم.

ندا آمد: درون آی.

گفتم: به چه روی؟

گفت: برای آنچه نمی‌دانی.

هراسان پرسیدم: برای چو منی هم زمانی هست؟

پاسخ رسید: تا ابدیت

تردیدی نبود، خانه، خانه خداوندی بود، آری تنها اوست که ابدی و جاوید است.

پرسیدم: بار الهی چه عملی از بندگانت بیش از همه تو را به تعجب وا می‌دارد؟

پاسخ آمد: اینکه شما تمام کودکی خود را در آرزوی بزرگ شدن به سر می‌برید و دوران پس از آن در حسرت بازگشت به کودکی می‌گذرانید.

اینکه شما سلامتی خود را فدای مال‌اندوزی می‌کنید و سپس تمام دارایی خود را صرف بازیابی سلامتی می‌نمایید.

اینکه شما به قدری نگران آینده‌اید که حال را فراموش می‌کنید، در حالی که نه حال را دارید و نه آینده را.

این که شما طوری زندگی می‌کنید که گویی هرگز نخواهید مرد و چنان گورهای شما را گرد و غبار فراموشی در بر می‌گیرد که گویی هرگز زنده نبوده‌اید.

سکوت کردم و اندیشیدم،

در خانه چنین گشوده، چه می‌‌طلبیدم؟ بلی، آموختن.

پرسیدم: چه بیاموزم؟

پاسخ آمد: بیاموزید که مجروح کردن قلب دیگران بیش از دقایقی طول نمی‌کشد ولی برای التیام بخشیدن آن به سالها وقت نیاز است.

بیاموزید که هرگز نمی‌توانید کسی را مجبور نمایید تا شما را دوست داشته باشد، زیرا عشق و علاقه دیگران نسبت به شما آینه‌ای از کردار و اخلاق خود شماست .

بیاموزید که هرگز خود را با دیگران مقایسه نکیند، از آنجایی که هر یک از شما به تنهایی و بر حسب شایستگی‌های خود مورد قضاوت و داوری ما قرار می‌گیرد.

بیاموزید که دوستان واقعی شما کسانی هستند که با ضعف‌ها و نقصان‌های شما آشنایند ولیکن شما را همانگونه که هستید و دوست دارند.

بیاموزید که داشتن چیزهای قیمتی و نفیس به زندگی شما بها نمی‌دهد، بلکه آنچه با ارزش است بودن افراد بیشتر در زندگی شماست.

بیاموزید که دیگران را در برابر خطا و بی‌مهری که نسبت به شما روا می‌دارند مورد بخشش خود قرار دهید و این عمل را با ممارست در خود تقویت نمایید.

بیاموزید که که دونفر می‌توانند به چیزی یکسان نگاه کنند ولی برداشت آن دو هیچگاه یکسان نخواهد بود.

بیاموزید که در برابر خطای خود فقط به عفو و بخشش دیگران بسنده نکنید، تنها هنگامی که مورد آمرزش وجدان خود قرار گرفتید، راضی و خشنود باشید.

بیاموزید که توانگر کسی نیست که بیشتر دارد بلکه آنکه خواسته‌های کمتری دارد.

به خاطر داشته باشید که مردم گفته‌های شما را فراموش می‌کنند، مردم اعمال شما را نیز از یاد خواهند برد ولی، هرگز احساس تو را نسبت به خویش از خاطر نخواهند زدود.

[ دو شنبه 20 تير 1390برچسب:, ] [ ] [ انسان زمینی ]

نرگس محمدی متولد نهم فروردین در تهران ، همزمان با تحصیل در دانشگاه در رشته پرستاری در کلاس‌های بازیگری کارنامه شرکت کردم و از آنجا برای بازی در فیلم “مرگ یک پینوکیو” معرفی و انتخاب شدم .همچنین نرگس محمدی پس از در فیلم “مرگ یک پینوکیو” حدود یک سال در تئاتر فعالیت کرده است که در همین مدت موفق شد جایزه بهترین بازیگر زن را از جشنواره «ماه» حوزه هنری دریافت کند.
 

عکس زیبای نرگس محمدی (ستایش) با مادرش

[ دو شنبه 20 تير 1390برچسب:, ] [ ] [ انسان زمینی ]

«کمال الملک» در سفری که به همراه ناصر الدین شاه به این روستا داشته است، تابلویی از این دهکده نقاشی کرده که در حال حاضر در کاخ موزه صاحبقرانیه قرار دارد.

به گزارش برنا، بدون شک این روستا از زیباترین مناطقی است که تا به حال و در همه عمرتان دیده اید. روستای 4 هزار ساله ای که همه زیبایی هایش را جایی میان دره های البرز مرکزی در جنوب دریای خزر و میان کوه ها پنهان کرده است و خودش را تنها به کسانی نشان می دهد که به سراغش می روند.

روستایی که فرهنگسرا و موزه مردم شناسی دارد و اهالی می گویند هرگز دزد نداشته است. روستایی که عده ای می گویند گذرگاه رستم قهرمان شاهنامه فردوسی بوده است. در خانه ها حتی در 9 ماه از سال که خالی ازسکنه است باز است. مردم این روستا در مهمان نوازی شهره اند و جمعیت روستا در ماه های گرم سال بیشتر از ماه‌های سرد سال است.


روستای کندلوس در منطقه کجور نوشهر در استان مازندارن قرار دارد و یکی از روستاهای دارای بافت ارزشمند و از مناطق نمونه گردشگری کشور است.

خانه های قدیمی با نمایی از چوب، سقف های چوبی، پنجره های کوچک زیبا، دیوارهای کاه گلی و کوچه های سنگ فرش شده، چشمه های آب معدنی و نهرهای جاری نمای روستای کندلوس را می سازند.


موزه مردم شناسی این روستا دارای آثار ارزشمندی است که آن را از سایر موزه های کشور مسثتنی می سازد. این مجموعه برای زنده نگاه داشتن فرهنگ، هنر و سنت های زیبای مردم کجور تاسیس شده است.



دهکده توریستی کندلوس در منطقه كجور مازندران تمدن های بسیاری را در دورهای مختلف تاریخی به خود دیده است. در این دهکده آثاری از تمدن قبل از میلاد، تمدن ایران قبل از اسلام و تمدن ایران بعد از اسلام دیده شده است.زنان کندلوسی جاجیم، جوراب، دستكش و بلوز پشمی می بافند، گندم آسیاب می کنند، سبزی خوردن می کارند، شیر گاوها را می دوشند و هیزم می شکنند.


برای رسیدن به موزه دهکده باید از میان كوچه های باریك و سنگفرش روستا بگذرید.
البته در این مسیر حتما زمانی را صرف دیدن خانه های منحصر به فرد و سرشار از خاطره و تاریخ این روستا می کنید.


اگر به کندلوس سفر کردید حتما به موزه گیاهان دارویی این روستای ارزشمند سر بزنید. مجموعه کشاورزی که به کار كشت، تولید و بسته بندی گیاهان اصلی دارویی، معطر و روغن های گیاهی مشغول است.اهمیت این مجموعه جدا از این موارد به دلیل کاشت گیاه ژنتیک های ارزشمند درآن است.مردم روستای کندلوس، به زبان مازندرانی ( کجوری)حرف می زنند.


" کمال الملک " در سفری که به همراه ناصر الدین شاه به این روستا داشته است، تابلویی از این دهکده نقاشی کرده است که در حال حاضر در" کاخ موزه صاحبقرانیه " قرار دارد.برای رسیدن به این روستا از مسیر کندوان حرکت کنید، این مسیر در کیلومتر 25 جاده چالوس به کرج بعد از عبور از دوراهی کجور و طی کردن مسافتی در حدود 35 کیلومتر به دهکده کندلوس می رسد.


۷ كیلومتر بعد از مرزن آباد به دوراهی كجور می رسید، در این راه فرعی بعد از طی کردن حدود ۴۲كیلومتر مسیر كوهستانی به روستای كندلوس می رسید.
 

[ دو شنبه 20 تير 1390برچسب:, ] [ ] [ انسان زمینی ]
صفحه قبل 1 ... 2 3 4 5 6 7 8 9 10 11 ... 42 صفحه بعد
.: Weblog Themes By Pichak :.

درباره وبلاگ

دلم تنگه کوچه های باريک خدا است، دلم تنگ صدای پروردگار است خدای خوبم من در کلبه فقیرانه خود چیزی دارم که تو در عرش کبریایی ات نداری ! من خدایی چون تو دارم و تو چون خودت نداری! تو رو از تو گدایی می کنم . خدا رو دوست دارم و میخوام فقط اون عشقم باشه سالها بدنبال گمشده ام میگشتم و حال میدانم او کیست امیدوارم هیچوقت بحال خود رهایم نکند...که بدون او هیچم هیچ.... و من دلم تنگ رحمت است، دلم تنگ لحظه ای فقط لحظه ی توبه و نيايش با خلوص پاک است. خدایا من اگر بد کنم تو را بندگان خوب فراوان است اما اگر تو مدارا نکنی و نبخشی مرا خدای دیگر کجاست؟
امکانات وب

دوستای امروز: 26
دوستای دیروز: 50
دوستای هفتمون : 76
دوستای یک ماهمون: 547
کل دوستایی که تا حالا اومدن: 701812
نوشته های یک انسان زمینی: 207
یادگاری دوستان: 189
دوستای زنده: 1

Google

در اين وبلاگ
در كل اينترنت