آینده روشن

آینده روشن
برای تازه شدن هیچ وقت دیر نیست 
قالب وبلاگ
نويسندگان
آخرين مطالب
لینک دوستان





 

ما آدمها همیشه دوست داریم با امید زندگی کنیم ...همیشه دوست داریم که همه ما رو ببینن ..دوست نداریم کم بیاریم...دوست نداریم کسی عیب های ما را به رخمان بکشونه..دوست داریم همیشه از زندگی لذت ببریم... دوست داریم دلخوشی هاهیچ وقت تمام نشه..دوست داریم... که همه به ما افتخار بکنن...آخه بعضی وقت ها زندگی اون جوری نیست که ما دوست داریم...بعضی وقت ها زندگی خیلی به ما فشار میاره..آخه طاقتمان هم این روزها یه خورده کم شده نمیدونم اما...فکر کنم دل مشغولیهایمان بیش از حد شده....همش انتظار میکشیم تا ببینیم آخریش چی میشه...آخریش..به اون چیزی که دوست داریم میرسیم...و آیا وقتی رسیدیم قدر اون چیز رو میدونیم..این روزها..دارم دنبال خودم میگردم..دنبال بهونه های خودم هستم...نمیدونم نزدیکم بودن اما نمیدونم چی شد که گمیشون کردم مثل آب خوردن...این روزها باز دارم تلاش خودم رو میکنم..تا بتونم بهش برسم به اون چیزی که خیلی وقته دنبالیشم...به پاکی..آخه گمیش کردم.....
[ 30 آذر 1389برچسب:پاکی,امید,صداقت,تنهایی,,خدا,عشق,رهایی,دوست داشتن,زندگی,, ] [ ] [ انسان زمینی ]

 

 

خوب امروزم یک روزه مثل تمام روزها...وقتی صبح از خواب بلند می شوی دوست داری روزت را خوب شروع کنی...دوست داری برای رسیدن به آرزوهات تلاش کنی دنبال یه روزنه...یه نقطه امید هستی..دنبال کسی هستی که بتونه بهت آرامش بده...اینقدر استرس تو را توی خودیش گرفته که نمیدونی چیکار باید بکنی ...دوست داری زیبا به نظر برسی...دوست داری که قدرت داشتی میرفتی کوه ....و تمام وجودت را پر از عطر هوای خنک قله کوه می کردی...دوست داشتی که همه به تو افتخار بکنن...همه به وجود تو آفرین بفرستن...دوست داشتی می تونستی تمام راهی رو که اومدی دوباره برگردی...برگردی و دنیات را دوباره شروع می کردی...تا این بار زمین نمی خوردی..اینبار میدونستی که دنبال چی هستی ..هدفت چی هست..به کجا می خواهی برسی....گامهایت را باآهسته و با احتیاط بر می داشتی..می دونستی که جلوی پاهات پر از تله هست...می دونستی...که از کدام را باید بری....می دونستی اگه بخواهی تنها نیستی...میدونی یکی اون بالا هست که می تونه همیشه همراهت باشه..آره ازیش کمک بگیر دوباره بخواه بهت انرژی بده ....ازیش بخواه که دوباره وجودت را از امید پر کنه....تنهات نذاره...هنوز خیلی راه داریم....
[ 29 آذر 1389برچسب:, ] [ ] [ انسان زمینی ]

سلام

 

مات و مبهوت به یک جا خیره شدی. صورتت سرخ شده. تو چشمای گود رفته ات اشک جمع شده. دیگه هیچ چیز برات مهم نیست. بعضی وقت ها زار زار میزنی زیر گریه. با دستهایی که دارن میلرزن اشکات رو پاک می کنی. بعضی موقع ها از عصبانیت تو سر و کله ی خودت میزنی.

به خودت فحش میدی. و همش خودت رو به خاطر کاری که کردی سرزنش میکنی.

حس تلخ ناامیدی رو در وجودت احساس میکنی.

حسی که همش تو گوشت میگه نه این دنیات رو داری و نه اون دنیات.

این احساس ها تو رو چند دقیقه ای به فکر فرو میبره. به خودت قول میدی که این بار دفعه ی آخرم بود. دقیقا همون حرفی رو تکرار میکنی که دفعه ی قبل هم گفته بودی. این بار دفعه ی آخرم بود...

خیلی از ما این احساس تلخ ناامیدی و یاس وبعد تصیم دوباره برای بازگشت رو تجربه کردیم.

ولی چرا بارها و بارها و دوباره و دوباره با شکست رو به رو شدیم؟

بزار من حدس بزنم. امیدوارم با نظرم موافق باشید.

این که عوامل زیادی ما رو به انجام دوباره ی این عمل کثیف سوق می دهند که شکی نیست و میدونم اکثر شما این رو قبول دارید.

ولی بچه ها شما یک موضوع مهم رو دست کم گرفتین. شما قدرت شهوت خود رو دست کم گرفتید.

اگر میخواهین به قدرت شهوت پی ببرین کافی است که فقط نگاهی به تاریخ و به پادشاهان سلسله های مختلف بیندازید. من نمیخوام تاریخ درس بدم. من میخوام بگم که باید از تاریخ درس عبرت بگیریم.چقدر پادشاهان بودند که سرزمین های خود را به خاطر گرفتن یک زن از کشور دیگه از دست دادن.

شهوت آتشی است که همیشه شعله ور است واگر بخوای با این شعله بازی کنی ممکنه تمام زندگیت رو بسوزونه.

میدونم مبارزه با شهوت سخته ولی با کمک خیلی از چیزها میتونین کنترلش کنید.

فقط باید بگردین تو وجودتون ببینید چه چیزی شما رو در زندگی از شهوت بی جا دور میکنه.

بعضی از افراد یکی از بهترین و سریع ترین راه ها را انتخاب میکنند و اون افزایش ایمان است. در حقیقت این افراد با یک تیر دو نشون میزنند یکی شهوت خودشون رو به خوبی کنترل میکنند ودیگری معنای واقعی زندگی کردن رو با تمام وجودشون احساس میکنند و آرامش جاوید الهی پاداشی است که نصیبشان میشود( البته با صرف نظر از صواب و منزلتی که نزد خدا پیدا میکنی)

و بعضی دیگر نیز راه های مختلف مثل رفتن به بیرون یا قرار گرفتن توجمع یا هرچیز دیگره ای که خودتون بهتر از من میدونید رو انتخاب میکنند.

نمی خوام زیاد سرتون رو با حرف های تکراری خودم درد بیارم فقط خواستم بگم که وقشه .....

  

[ 28 آذر 1389برچسب:, ] [ ] [ انسان زمینی ]
روزی، روزگاری پدر و پسری به کوهستان رفتند. ناگهان پسر از بالای صخره افتاد و فریاد زد: "آه" و در کمال تعجب شنید که کوهستان تکرار کرد: آه
پسر با تعجب گفت: تو کی هستی؟
جواب رسید: تو کی هستی؟
پسر مجدداً فریاد کشید: من تو را تحسین میکنم.
صدا گفت: من تو را تحسین میکنم.
پسر عصبانی شد و فریاد زد: ترسو!
صدا جواب داد: ترسو!
این بار پسر رو به پدر کرد و گفت: پدر چه اتفاقی افتاده است؟
پدرش لبخندی زد و گفت:"توجه کن پسرم! سپس فریاد زد:" تو یک قهرمانی!"
صدا پاسخ داد:" تو یک قهرمانی!"
پدر گفت گوش کن پسرم! این صدای پژواک است که هر آنچه تو بگویی تکرار میکند. مردم به آن "اکو" میگویند، اما من به آن " زندگی " می گویم. زندگی هر آنچه بگویی و فکر کنی را بسوی تو برمیگرداند و اگر به دنبال عشق هستی، در قلبت عشق ایجاد کن، اگر به دنبال بزرگی هستی، شایستگی آن را در خودت به وجود بیاور
 
" زندگی تو یک تصادف نیست، بازتاب خود تو است"
 
 
 
 
 

تو توی زندگی دنبال چی هستی عشق..آزادی .رهایی....

[ 28 آذر 1389برچسب:, ] [ ] [ انسان زمینی ]

 

 

با سلام و خیلی خوب شد این وب درست کردید.هم من و هم همه پسرا در سنی هستیم که نمیشه ازدواج کنیم شهوت خیلی در این سن زیاده و این واقعیته.کسی بگه از پسرای این دوره استمنا نکرده دروغه.قدیمیا رو نمیدونم.دو سه چیز مهم باید بگیم.یکی اینکه نباید استمنا کرد ولی این کار از اینکه به یک پسر یا دختر تجاوز بشه یا با میل خودشون یا میل خودمون رابطه جنسی بوجود بیاد بهتره.دیگریش اینه که راه حل نداره.اگر داشت گفته میشد.با ورزش سنگین و عبادات نمیشه جلوی غریزه های انسانها را گرفت.مثل غذا و شهوت و آب و خواب.فقط میشه کنترلش کرد.کم بشه.من برای سه چهار سال کار هر روزم بود.فقط دور چشمم یک حلقه تیره افتاده بود.وقتای که امتحان بود یک ماه میشد کاری نمیکردم دور چشمام حلقه تیره کمرنگ میشد.زیادتر خودارضای میکردم هم تیره میشد بعدش چین میافتاد.زیر پلک پایین.نمیدونستم اون موقع ولی پدر مادرامون میفهمند ما چکار کردیم ها. بهمون نمیگن ولی میفهمند.بزرگترا هم میدونند ولی به رومون نمیارند.از دخترا نمیگم چون بلد نیستم هیچ چیزی.درسته که بد هست ولی نباید خیلی زیادی دروغ بگیم که زود پیر میشیم میمیریم کور میشیم. چون باعث میشه چیزی بدتر برای بعضی پسرها بوجود بیاد.یکی چونکه اینها رو شنیده بود از ترسش نکنه کور بشه قبول کرده بود که یک نفر با اون کار بد کنه.هم ارضا میشد هم خودارضای نبود.بعدا یک نفر شد چند نفر.بهتر این نبود که بگیم استمنا نکن ولی نمیشه کاریش کنی دیگه نذار کسی با تو کار بدتری بکنه؟؟؟؟؟؟؟؟

یعنی ترسوندن نتیجه نداره.صیغه برای 18 سالگی به بعد هست.پسری 14 سال یا سیزده سال داره چکار باید کنه؟راه حل هم نداره.فقط یک کاری که من یاد گرفتم اینه که نگیم هر وقت شهوت اومد سراغمون استمنا کنیم.بگیم مثلا هفته ای یکبار و جمعه ها.و اگر این جمعه یا شنبه این کارو نکردیم دیگه نکنم تاااااا هفته بعدش.بخودم قول دادم.بعضی اوقات نمیشد.خب اشکال نداره.ولی بیشترش میشد وقتها.اینترنت شاید اثر داشته باشه ولی کسیکه نماز میخونه با اینترنت میشه نمازشو ترک کنه؟ ترک نمیکنه و اگه بکنه همون بهتر .چون ایمانش ضعیفه.نمیگم اثر نداره.ولی نباید بگذاریمش تقصیر اینترنت که پسری خودارضایی میکنه.یک دلیلش هم خودمم داشتم و دارم تنهاییه.تنها توی اطاقم باشم.تنها برم حموم.وقتی به پدرم گفتم من اینطوری هستم .بهم کمک کرد. الان بجز ماهی یک یا دو بار همیشه اطاق خواب پدر و مادرم میخوابم.با پدرم میرم حموم.پدر و برادر و دایی و عمو بهتر از دوست میتونن کمک بکنند. ولی باید بگیم و کمک بخواییم.سن زیاد یعنی تجربه زیاد.دوستمونم دارند و کمک میکنند. کسی که باباش فوت کرده خب بیشتر مشکل داره.این چیزها رو توضیح بدید.بدترینش اینه که پسری بره دنبال شهوترانی با دوست بزرگتر از خودش.چونکه بترسه از خودارضایی.

 

 

با تشکر از دوست خوبم.

 

 

[ دو شنبه 23 آذر 1389برچسب:, ] [ ] [ انسان زمینی ]

كوهنوردي مي‌‌خواست به قله‌ای بلندی صعود كند. پس از سال‌ها تمرين و آمادگي، سفرش را آغاز كرد. به صعودش ادامه داد تا اين كه هوا كاملا تاريك شد. به جز تاريكي هيچ چيز ديده نمي‌شد. سياهي شب همه جا را پوشانده بود و مرد نمي‌توانست چيزي ببيند حتي ماه و ستاره‌ها پشت انبوهي از ابر پنهان شده بودند. كوهنورد همان‌طور كه داشت بالا مي‌رفت، در حالي كه چيزي به فتح قله نمانده بود، پايش ليز خورد و با سرعت هر چه تمام‌تر سقوط كرد. سقوط همچنان ادامه داشت و او در آن لحظات سرشار از هراس، تمامي خاطرات خوب و بد زندگي‌اش را به ياد مي‌آورد. داشت فكر مي‌‌كرد چقدر به مرگ نزديك شده است كه ناگهان دنباله طنابی که به دور كمرش حلقه خورده بود بين شاخه های درختی در شيب کوه گير کرد و مانع از سقوط كاملش شد. در آن لحظات سنگين سكوت، که هيچ اميدی نداشت از ته دل فرياد زد: خدايا كمكم كن

!
ندايي از دل آسمان پاسخ داد از من چه مي‌خواهي؟
نجاتم بده خدای من!
آيا به من ايمان داري؟
آري. هميشه به تو ايمان داشته‌ام 
پس آن طناب دور كمرت را پاره كن!
كوهنورد وحشت كرد. پاره شدن طناب يعني سقوط بي‌ترديد از فراز كيلومترها ارتفاع. گفت: خدايا نمي‌توانم.
خدا گفت: آيا به گفته من ايمان نداري؟
كوهنورد گفت: خدايا نمي توانم. نمي‌توانم.
روز بعد، گروه نجات گزارش داد كه جسد منجمد شده يك كوهنورد در حالي پيدا شده كه طنابي به دور كمرش حلقه شده بود و تنها دو متر با زمين فاصله داشت.....

بعضی وقت ها ما خودمون دست خدا را پس می زنیم...خدا ما را خیلی دوست داره ...اما ما بنده ها فقط خودمون رومیبینیم....

شما در يك شب طوفاني سرد در حال رانندگي از خياباني هستيد. از جلوي يك ايستگاه اتوبوس در حال عبور كردن هستيد. سه نفر داخل ايستگاه منتظر اتوبوس هستند.

يك پيرزن كه در حال مرگ است. يك پزشك كه قبلاً جان شما را نجات داده است. يك خانم/آقا كه در روياهايتان خيال ازدواج با او را داريد. شما مي‌توانيد تنها يكي از اين سه نفر را براي سوار نمودن بر گزينيد. كداميك را انتخاب خواهيد كرد؟ دليل خود را بطور كامل شرح دهيد :

پيش از اينكه ادامه حكايت را بخوانيد شما نيز كمي فكر كنيد ....

...........

..........

........

.......

......

.....

.....

...

..

.
 
قاعدتاً اين آزمون نمي‌تواند نوعي تست شخصيت باشد زيرا هر پاسخي دليل خاص خودش را دارد.
پيرزن در حال مرگ است، شما بايد ابتدا او را نجات دهيد. هر چند او خيلي پير است و به هر حال خواهد مرد.
شما بايد پزشك را سوار كنيد. زيرا قبلاً او جان شما را نجات داده و اين فرصتي است كه مي‌توانيد جبران كنيد. اما شايد هم بتوانيد بعداً جبران كنيد.
شما بايد شخص مورد علاقه‌تان را سوار كنيد زيرا اگر اين فرصت را از دست دهيد ممكن است هرگز قادر نباشيد مثل او را پيدا كنيد.

از دويست نفري كه در اين آزمون شركت كردند، تنها شخصي كه استخدام شد دليلي براي پاسخ خود نداد. او نوشته بود :
سوئيچ ماشين را به پزشك مي‌دهم تا پيرزن را به بيمارستان برساند و خودم به همراه همسر روياهايم متحمل طوفان شده و منتظر اتوبوس مي‌مانيم.

پاسخي زيبا و سرشار از متانتي كه ارائه شد گوياي بهترين پاسخ است و مسلما همه مي‌پذيرند كه پاسخ فوق بهترين پاسخ است، اما هيچكس در ابتدا به اين پاسخ فكر نمي‌كند. چرا؟

زيرا ما هرگز نمي‌خواهيم داشته‌ها و مزيت‌هاي خودمان را (ماشين) (قدرت) (موقعيت) از دست بدهيم. اگر قادر باشيم خودخواهي‌ها، محدوديت ها و مزيت‌هاي خود را از خود دور كرده يا ببخشيم گاهي اوقات مي‌توانيم چيزهاي بهتري بدست بياوريم.

تحليل فوق را مي‌توانيم در يك چارچوب علمي‌تر نيز شرح دهيم: در انواع رويكردهاي تفكر، يكي از انواع تفكر خلاق، تفكر جانبي است كه در مقابل تفكر عمودي يا سنتي قرار مي‌گيرد.

در تفكر سنتي، فرد عمدتاً از منطق، در چارچوب مفروضات و محدوديت‌هاي محيطي خود، استفاده مي‌كند و قادر نمي‌گردد از زواياي ديگر محيط و اوضاع اطراف خود را تحليل كند.

تفكر جانبي سعي مي‌كند به افراد ياد دهد كه در تفكر و حل مسائل، سنت شكني كرده، مفروضات و محدوديت ها را كنار گذاشته، و از زواياي ديگري و با ابزاري به غير از منطق عددي و حسابي به مسائل نگاه كنند.

در تحليل فوق اشاره شد اگر قادر باشيم مزيت‌هاي خود را ببخشيم مي‌توانيم چيزهاي بهتري بدست بياوريم.

شايد خيلي از پاسخ‌دهندگان به اين پرسش، قلباً رضايت داشته باشند كه ماشين خود را ببخشند تا همسر روياهاي خود را به دست آورند. بنابراين چه چيزي باعث مي‌شود نتوانند آن پاسخ خاص را ارائه كنند.

دليل آن اين است كه به صورت جانبي تفكر نمي‌كنند. يعني محدوديت ها و مفروضات معمول را كنار نمي‌گذارند. اكثريت شركت‌كنندگان خود را در اين چارچوب مي‌بينند كه بايد يك نفر را سوار كنند و از اين زاويه كه مي‌توانند خود راننده نبوده و بيرون ماشين باشند، درباره پاسخ فكر نكرده‌اند

میدونم این پست ربطی به خود ارضایی نداشت اما اگه دقت کنیم می بینیم این فکر هست که ما را به جلو میبره...و خیلی از ما تسلیم فکرهایمان می شویم...پس نتیجه می گیریم که ما باید بتوانیم بر فکرهایمان هم تسلط داشته باشیم..

[ دو شنبه 13 آذر 1389برچسب:, ] [ ] [ انسان زمینی ]

عزیزانم . سرزنش ؟ نصیحت ؟ تلاطم ؟؟؟؟ نه نه اصلا فایده ای نداره ...

یک جمله بگو و تا آخرش وایسا !

بگو یا علـــــــــــــــی مدد ...

نگو کاشکی منم ترک کنم ! بگو باید ترک کنم

نگو نمیتونم ! بگو من میتونم و توان این را دارم

نگو من یک عوضی و آشغالم ! بگو من همونی هستم که پروردگار چنان احترامی برایم قائل

شده که مرا اشرف

مخلوقات خودش قرار داده...

بعد از 40 روز ترک وقتی انجام بدی خودت میفهمی ...

وقتی توی پارک و خیابون راه میری احساس میکنی داری با هواپیمای شخصی پرواز میکنی...

چه اوج زیبایی وقتی میبینی خدا و فرشته هاش با افتخار میگویند این از ماست ...

چه حس قشنگی وقتی خدا ناخود آگاه بهت وحی میکنه آفرین بنده ی عزیزم... آفرین بر تو

درود من بر تو و سلام فرشتگان درگاه من بر تو ... آفرین عزیزم. آفرین بنده ی مقدسم...

 


 


 


 

[ دو شنبه 10 آذر 1389برچسب:, ] [ ] [ انسان زمینی ]
 

زندگی زیباست ...
و هر روزش آغازی دوباره
برای استفاده از فرصت ها و جبران گذشته


زندگی زیباست ...
به سادگی و لطافت شبنمی نشسته بر برگی سبز ...
و با اندکی زبری به زبری حاشیه های برگ گل رُز ...


و اما با دور نمایی زیبا و فراموش نشدنی
با صحنه های رنگارنگ و دل نشینش ...
بی سایه، بی غم


و با اندکی پستی و بلندی ...
کسی چه می داند ؟
همیشه آنگونه که میخواهیم نیست ...
و هرچه میخواهیم به دست نمی آید ...
هجران ها هم حکمتی دارند

اما زندگی همچنان زیباست
می توان خاطراتی خوب در ذهن حک کرد
و باقی را دور ریخت ...
یاد زیبایی های زندگی تا پایان عمر نشاط و سرزندگی به دنبال دارد


پاییز را هم می توان زیبا دید
نگو خزان است و زردی
اتفاقات هم حکمت خاص خود را دارند
همانطور که شاخه های خشک مجموع صدای دل نشین ِ قدم هایمان را می سازند
خش خش برگ ها هم زیباست
اگر بخواهیم


مشکل همیشه هست
نگاه ماست که به آن قیمت و تخفیف می دهد
باید دید و نگرش عوض شود
نگاه کردن از قابی دیگر به زندگی هم جذابیت و سودمندی اثر بخشی را
برایمان به ارمغان می آورد
این راهی ست برای غلبه بر مشکلات و نهایت پیروزی و شادکامی


گاه باید مسیر خود را عوض کنیم
همیشه یک راه پاسخگو نیست
جرئت انتخاب روشی جدید را داشته باشیم
شاید اینگونه پیروز شدیم ...
راه های حل مشکلات زیاد است و
همه کلیدی به دستمان خواهند داد


و البته به شرط آن که ریسمان امید و هدفهایمان
گسیخته نشود ...


بپذیریم که مسئول اعمالمان خودمان هستیم
و خالق ِ یکتا، بی حساب و کتاب ما را رها نخواهد کرد
و نظاره گر و دست گیر ماست
تنهایمان نمیگذارد
چه در سختی
و چه شادی


و بدانیم هرچه انجام میدهیم ثبت خواهد شد
و خوبی و نیکی کردن را فراموش نکنیم
آری اینگونه است رسیدن به اوج
باید بخواهیم
نهراسیم
بتوانیم
ببینیم
تلاش کنیم
فردا را بخواهیم
از گذشته به جز تجربیاتش مابقی را دور ریزیم


آری
زندگی با همه سختی ها و مشکلاتش
باز هم زیباست
رنگارنگ و شیرین

 

[ دو شنبه 22 آذر 1389برچسب:, ] [ ] [ انسان زمینی ]

 

نوشته زیر توسط یکی از همنفس هایمان نوشته شده...که برامون فرستاده ازیش ممنونم...

با سلام به همه ی دوستانی که برای پاک بودن و پاک ماندن خودشون خیلی زحمت میکشن تا همیشه احساس قشنگ و خوبی که این پاک بودن به آدم میده رو در همه جا داشته باشن.....

دوستان من ، من همیشه که تصمیم به ترک میگرفتم بعد سه ، چهار روز به خودم میگفتم که من که تونستم این چند روز رو ترک کنم پس حتما میشه هر موقع ترک همیشگی یا لااقل ترک چند ماهی کرد و باز به مسیر خودم ادامه میدادم و یه جورایی هم به خودم میگفتم بازم ادامش میدم و به غیر از اون ضعف جسمی و روحی وروانی بعد خودارضایی اصلا به هیچ وجه ناراحت نمیشدم ولی ولی همین احساس بد و وسوسه انگیز (به صورت قدرت اعتماد به نفس دادن "اشتباه" به آدم ) بوده که من همیشه و همیشه در مقابل ترک شکست میخوردم وشیطان همیشه بر من پیروز بود

و به خاطر دوری و غرور خودش به خدا ،،با حس حسادت، و کشیدن همه به پایین و همراه کردن همه به راه اشتباه خودش همیشه به من میخندید و من به دلیل اینکه تسلیمش شده بودم فقط و فقط روزبه روز به آدمی ضعیفتر تبدیل میشدم.....

این و گفتم که دوستانی که این حس رو دارند اشتباه منو تکرارنکنند و زندگی قشنگ و آرامش فکری و اعصاب خودشونو با انجام این عمل تباه نکنند.......

 

  

       

[ دو شنبه 17 آذر 1389برچسب:, ] [ ] [ انسان زمینی ]
 
بسم الله الرحمن الرحیم
سلام!
گناه یه جور بیماریه. شما می دونید که بعضی بیماری ها نشانه هایی رو از خودشون بروز می دن. مثل آنفولانزا و خیلی سریع آدم رو به فکر درمان می اندازند و اتفاقا راحت هم درمان می شن. (دقیقا مثل خودارضایی) ولی بعضی هاشون مثل ایدز تا ده سال هم ممکنه دوره ی نهفتگی شون طول بکشه و آدم وقتی متوجه بشه که خیلی دیر شده.(مثل ارتباط، هرگونه ارتباطی، با نا محرم) و گناه هایی که با رضایت قلبی باشن به دسته ی دوم مربوط می شن.
ولی خدا وکیلی کدوم ما از این کاری که می کنیم راضی هستیم؟ راضی بودیم که تو این وبلاگ چه کار می کردیم؟ ولی سوالی که مطرحه اینه که چرا نمی تونیم ترک کنیم؟
بی اراده ایم؟ بی ایمانیم؟ لذت طلبیم؟ عقلمون کمه یا با خودمون دشمنی داریم؟
نه به خدا هیچ کدوم این ها نیست؟
فقط (شاید) نمی دونیم:
1- نباید تو نمازمون سستی کنیم که اگه بکنیم حتی اگه از دست استمناء خلاص بشیم به گناه های بدتری دچار می شیم. چون دیگه هیچ چیزی نیست که بخواد جلومون وایسه و بگه نه! (ما بدون نماز پوچیم. مفلوکیم. بدبختیم)
2- این مسئله فقط مشکل ما نیست خیلی ها درگیرش شدن و اصلا مسئله ی پیچیده ای نیست.
3- ترک این عادت فوق العاده راحته ولی بدیش اینه که زمان بره چون دم دسته و مثل مواد مخدر نیاز به چیزی نداره و هر زمان از آخرین بار می تونه اتفاق بیفته.
4- مرور زمان به طور شگفت انگیری عوارضش رو از بین می بره.
5- اگه ترک کنیم تو طولانی مدت چیزهایی رو به دست میاریم که شاید حتی قبلا هم نداشتیم.
6- دچار وسواس شدیم. توضیح می دم.

 

وسواس:
1- کمال گرا نباشید: حین انجام گناه آدم بعضی جاها احساس می کنه که می تونه برگرده. نگو دیگه فایده نداره. از همون جا برگرد. (فمن یعمل مثقال ذره خیرا یره)
2- شیطان: با یه عکسه دیگه تو که نمی خوای جق بزنی. بابا آسیبی نمی زنه. خدا: (فمن یعمل مثقال ذره شرا یره)
3- نظم گرا نباش : داشتن تقویم تیک برخلاف تصور باعث تحریک آدم میشه. و آدم رو تو بورس گناه نگه می داره. خدا خودش از حساب کتاب کارای من با خبره. من که قرار نیست این کار رو بکونم.
چند توصیه:
1- بشین فکر کن ببین بیشتر کی این کار رو می کنی و اون ساعتت رو با یه چیزی پر کن.
2- خودت رو در معرض خطر نذار.
3- با خدا عهد کن نه با خودت به خدا بگو: خدایا! به تو پناه میارم از این که لواط کنم. زنا کنم. کسی رو به قصد شهوت لمس کنم. با خودم یا با اشیا سرگرم بشم. سوپر نگاه کنم. به نامحرم نگاه کنم. خدایا!

و در نهایت: « ان الله ربی و ربکم فاعبدوه هذا صراط مستقیم»

نویسنده (ض)

    دیگه کافیه

دیگه هر چقدر خود ارضایی کردی کافیه . تا کجا می خواهی پیش بری ؟ میخوای اونقدر این کار رو انجام بدی تا چشمانت کم کم ضعیف و ضعیف تر بشن بعدشم کور بشی یا اینکه انقدر پیش بری که از لرزش دستانت نتونی یک لیوان آب رو هم ثابت تو دستانت نگه داری .

پاشو تو آینه به خودت نگاه کن  آیا چهره ات به همون شادابیه که قبل از شروع استمناء داشتی؟ یا اینکه با خودت فکر میکنی گودی زیر چشمانت خیلی زیباتر از قبلت کرده است.

اگر تازه تو خط استمناء افتادی شاید به خودت بگی که (نه هیچ کدوم از این عوارضی که گفتی تا حالا برام اتفاق نیفتادن و همش الکیه) تازه  این چیزایی که من گفتم گوشه ای از هزاران بلایی است که خود ارضایی با خودش براتون میاره.

من وقتی سوم راهنمایی بودم استمناء رو شروع کردم وتا پیش دانشگاهی این کار ادامه داشت.

اولش با هفته ای 1 مرتبه شروع شد تا اینکه وقتی اومدم اول دبیرستان دیدم دارم یک روز درمیان این کار رو انجام میدم . تازه خیلی هم حال میکردم که درسم خوبه همه نمراتم  بالای هجده نوزده است و خیلی هم روابط اجتماعی قوی دارم تا اینکه عوارض استمناء کم کم خودش رو نشون داد.

اون موقع وقتی خودم رو با بعضی از دوستانم  مقایسه میکردم. میدیدم که خیلی کند ذهن تر از اونهایی شدم که یک زمانی از لحاظ فکری و درسی و جسمی به گرد پای منم نمیرسیدند.اون موقع بود که هر چقدر خواستم ترک کنم نتونستم. جوری شه بود که روزی 3 دفعه استمناء میکردم.

هزاران بار توبه کردم  به امامان متوصل شدم اما فایده ای نداشت . برای یک مدت کوتاه خوب بودم  ولی دوباره شروع میکردم تا اینکه به پیشنهاد یکی از دستانم که گفت بیا با هم ترک کنیم عمل کردم.

این کار باعث میشد روحیه بگیرم . الان هم نزیک 3 ماه پاک پاکم . و لذت این پاکی رو دارم با تمام وجودم حس میکنم .

                                                 وقت بیداریست

الان موقشه تو هم تصمیمت رو بگیر. اگر میخوای ادامه بدی  میتونی تا هر جا که بخوای پیش بری و هر چقدر که دلت میخواد این کار کثیف رو انجام بدی هر اتفاقی هم که برات افتاد پای خودت .

و اگر میخوای طعم خوش رهایی  رو بچشی و به جمع ما همسفرها بپیوندی قدمت روی چشم . مایه اش یه توبه ی خوشگل پیش خداست و یک اراده ی قوی که با دیدن همسفرهای دیگه که دارن پرواز میکنند و به اوج بر میگردن قوی تر هم میشه.

تو توی این سفر پر پیچ و خم با ما باش. مشکلاتت رو با ما درمیان بگذار. من و همسفرهای دیگر تا پای جان یاریت میکنیم .

مطمعین باش هر کس که بخواد همون چیزی میشه که میخواهد

[ دو شنبه 14 آذر 1389برچسب:, ] [ ] [ انسان زمینی ]

سلام

هر کسی تو زندگیش مشکلاتی رو داره یکی پشت کنکور مونده یکی شکست عشقی خورده یکی بیکاره و... . مهم اینکه عکس العمل ما در مقابل این مشکلات به چه شکلی است.

آدما اصولا وقتی در مقابل مشکلی که قرار میگیرند  دو نوع رفتار از خودشون نشون میدن و دو نوع تصمیم میگیرند.

بعضیا خودشون رو به دست سرنوشت میسپارند ومیگذارند سرنوشتی که باز خودشون اون رو انتخاب کردن هر بلایی که بخواد سرشون بیاره  و بعضی دیگر سرنوشت رو به دست های خودشون میسپارند.

خلاصه گیجتون نکنم  خواهر گلم  داداش گلم ما هممون انسانیم و اشتباه میکنیم و با این اشتباهاتمون مشکلاتی رو برای خودمون به وجود میاریم و بعد میشینیم به خودمون میگیم که ( اه دیدی خدا ما رو دوست نداره دیدی خدا چه بلایی سرم اورد) . در صورتی که این ما بودیم که انتخاب کردیم و قدرت انتخاب داشتیم.

اگر یک بار اشتباه کردی اگر دو بار اشتباه کردی اگر هزار بارم اشتباه کردی از الان دیگه تصمیم بگیر و اشتباه نکن.

تو در مسیر حل مشکلت حرکت کن و جلو برو باقیش رو بسپار دست خدا. میدوننم خیلی سخته ولی مگه ما خدا نداریم مگه خدای ما رحمان نیست مگه خدای ما قادر نیست. . مشکل ما آدما این است که خدا رو فراموش کردیم.

ببین به خدا  قسم من این رو با تمام وجودم لمس کردم : هر وقت میخواستم ترک کنم  با گریه با التماس از خدا میخواستم که کمکم کنه ولی دوباره شروع میکردم نمیدونستم چرا ؟ تا اینکه یه بنده خدایی بهم گفت تو بغیر از التماس کردن و گریه کردن برای خدا چیکار کردی ؟ باخودم فکر کردم دیدم راست میگه. همش من این کار رو انجام میدادم  بعد با گریه و التماس از خدا میخواستم که کمکم کنه.

این بود که تصمیم گرفتم روزی یک صفحه قرآن بخونم . ببین نمیدونی معجزه میکنه . البته نا گفته نماند باید بهش برسیا. چون اگر الله بختکی هر کاری رو بکنی حتی نماز خوندن نه تنها وقتت رو تلف کردی  بلکه  ثوابی هم نمیبری. 

تو یک کتاب معتبر که یادم رفته اسمش چیه خیلی وقت پیش ها به نقل از یکی از امامان بزرگوارمون خوندم  که ذکر ((یا غیاث المستغیثین)) به معنی ((ای فریادرس فریاد خواهان )) آثار عجیبی دارد . بیایید هر وقت از خداکمک میخواین که البته ما همیشه از خداوند رحمان کمک میخواهیم او رابا این لفظ صدا کنیم. انشاالله که هممون عاقبت بخیر بشیم.

حرفای نا گفته زیاد دارم انشاالله اگر عمری بود در پستهای بعدی.

این وبلاگ برای ترک خود ارضایی است و هدف اصلی ترک این عادت کثیف است ولی بچه ها مشکلات زیادی دارن که بزرگترینش همین خود ارضایی است.

هر مشکلی که داشتی میتونی در قسمت نظرات هم به شکل خصوصی و هم به صورت عمومی مطرح کنی من هم تا حد توانم کمکتون میکنم هر چند من خودم به کمکتون خیلی احتیاج دارم شاید مشکل تو مشکل خیلیای دیگه باشه.

یاعلی

[ دو شنبه 13 آذر 1389برچسب:, ] [ ] [ انسان زمینی ]

دیگه نگاهم نمیکنی حق داری. هر چی از طرف تو بود خوبی و معرفت  وهرچی از طرف من بود بدی. گفتم میرم پیش امام رضا بعد اونی میشم که تو خواستی  نشد هر کاری کردم نشد. گفتم خدا کریمه دوباره میرم پیش امام رضا بعد میشم اونی که تو خواستی ولی نشد هر کاری کردم نشد. شب قدر اومد . یادمه بهم گفته بودی تو زندگیت هر غلطی که کردی بهش فکر نکن امشب بیا دم خونه مهدی زهرا من پروندت رو دادم دست اون. همه میگفتند امشب  آقا پرونه های ما شیعه ها رو گرفته دستش  ورق میزنه . اون شب من نگران این نبودم که آقا عذابم کنه نگران این بودم که آقا برام گریه کنه پروندم رو از شیعه های خودش جدا کنه بعد هم بگه من دیگه  با این پرونه کاری ندارم دیگه پیشم ندارین . ولی آقا تو من رو پس نزدی بلکه پروندم رو گرفتی برگه های سیاهش رو از توش برداشتی  و به جاش برگه های سفید گذاشتی این رو اون موقع که دم صبح از مسجد میومدم بیرون با تمام وجودم حسش کردم.

اما گذشت گذشت از اونجایی که من انسانم و فراموش کار یادم رفت آقام برام چیکار کرده. ای وای برمن رو سیاه. آقا شرمندتم گفتم شب قدر دلم رو دو دستی میدم دستت . اما خودم که اومدم هیچ  دلمم کندم با خودم آوردم.

 دوباره شروع کردم برگه های سفیدی که خود آقا تو پروندم گذاشته بود با قلمی که شیطان بهم داده بود شروع کردم به خط خطی کردن تا جایی که اینبار جای سفیدی نباشه که دوباره آقام با امضای سبز قشنگش گوشه پروندم رو امضا کنه و وساتتم رو پیش خدا.

 نمیدونستم  دیگه کجا باید برم نه راه پس داشتم نه راه پیش. دیگه حتی خدا گریه رو هم ازم گرفته بود تا نزاره با گریه کردن خودم رو تخلیه کنم. آره جدی جدی من به پوچی رسیده بودم .

راستی راستی داشتم تو گندابه های گناه غرق میشدم طوری که تا سر رفته بودم تو لجن جوری شده بود که چشمام بکلی جز گناه چیزی نمیدید  ولی نمیدونم یه حسی گفت دستت رو از لجن بیار بیرون شاید کسی تو رو دید و کشیدت بالا . نمیدونم چی شد ولی امید تو قلب سیاه من دوباره زنده شد .نمیدونم کی ولی یکی دستم رو گرفت و کشیدتم بالا . ومن خواستم به سرعت لجن های گناه رو ازصورتم بزنم کنار تا ببینم کی دستام رو گرفته بود و من رو کشید بالا تنها چشمانم به برگ زردی که روی زمین بود افتاد که روش نوشته شده بود که( ما کریمیم).

ای خدا شکرت تا اینجا تو با من بودی هر چند که من گاهی اوقات با لجاجت هایم تو رو عصبانی کردم ولی تو با مهربانی  ات مرا در آغوش گرفتی گفتی : ((تو بنده ی من هستی من روحم رو به تو دادم تا تو تا ابد مال من باشی مگه میتونم تو رو ترک کنم .من تو رو دوست دارم و خواهم داشت حتی اون موقع که تو گناه میکردی نگاهم رو از تو بر نگردوندم تنها بهت نگاه کردم ببینم میخواهی تا کجا به پیش بروی. لحظه شماری میکردم تا تو مرا صدا بزنی آنگاه من شتابان به سویت بیایمو دوباره تو را در آغوش بگیرم )).

خداجونم میترسم . میترسم مثل اونایی که چند سال ترک کردن ولی دوباره شروع کردن منم شروع کنم.

خدایا  من از همه ی بنده هات کوچیکترم  . من نه مثل خواجه عبدالله انصاری میتونم با زبان شیوا و دلنیشین  لب به ستایش تو باز کنم  نه میتونم مثل امام علی شب هایم رو با ناله و زاری فراق تو به صبح برسانم .

خدایا خیلی وقته که دارم باهت حرف میزنم ولی همش حس میکنم که صدام بالا نمیره. خدایا خیلی وقته که شدید دوست دارم ولی دلم هنوز اروم نشده .خدایا آرامش واقعی رو به من بچشون.

 خدایا...

خدایا من تنها نیستم چند تا همسفر همراه من هستند که اونها بیشتر از من مشتاق دیدار تواند .

خدایا دستامون رو بگیر این دستها تنها به امید اجابت و بخشش گناهامون به به سوی تو دراز شده.

خدایا من تلاش میکنم و تو باید ترکم بدی...

[ دو شنبه 12 آذر 1389برچسب:, ] [ ] [ انسان زمینی ]
 
        

 

سلام

پرنده ها پرواز میکنند بدون اینکه راهشون رو گم کنند. آب از هر گوشه و کناری میگذره بدون اینکه چیزی اون رو متوقف کنه . تازه اگر هم جلوش سد بزنند آنقدر زیاد مشه که یا سد میشکنه یا از بالاش سرازیر میشه از سد هم میگذره.

 کاش ما انسان ها مثل پرنده ها هیچ وقت راهمون رو گم نمیکردیم یا مثل آب هیچ سختی سد راهمون نمیشد.

کمی دقت کنیم میبینیم این کارا همچین سخت هم نیست  بابا هرچی باشه ما اشرف مخلوقاتیم.

خدا این توانایی رو در ما قرار داده تا هر کاری رو اراده کنیم انجام بدیم.

همسفرا ما اراده کردیم خود ارضایی رو کنار بگذاریم یا هنوز اگرکسی هست  ترک نکرده اراده کن و این عمل کثیف رو کنار بگذار.

به آینده فکر کن به وقتی که عاشق دختر خانم یا آقا پسری میشی و دوست داری که زندگیت رو با اون تقسیم کنی. به لحظه ای فکر کن که کسی رو دوست داری ولی از بس که این عمل کثیف رو انجام دادی و غرق در این کار بودی به تمام عوارض اون مبتلا شدی و دیگر اعتماد به نفسی نداری ودیگر قدرت بیان خودت رو از دست دادی و حتی از قیافه افتادی . ودیگر نمیتونی بری جلوش وبگی دوست دارم یا اگر دختر باشی حتی کسی بهت نگاه هم نمیکنه و یا اگر هم کسی تو رو بخواد وقتی چند دفعه ای باهت معاشرت داشته باشه متوجه حالت عجیبت میشه وترکت میکنه و میره.

شاید فکر کنی اینا الکی ولی به خدا حقیقت داره.

تا کی میخواهیم پشت به خدا حرکت کنیم. تاکی میخواییم بنده ی شیطان و هوای نفس خودمون باشیم.

بذار برای یکبار هم که شده ما شیطان و هوای نفسمون رو بنده ی خودمون کنیم.

دیگه بسه خدا رو دیگه بیشتر از این منتظر نزاریم . خدا همش با نگاهی نگران داره به ما بنده هاش نگاه میکنه که یه موقع گول شیطان رو نخوریم . یه موقع تو چاهی که شیطان در جلوی پامون گذاشته نیفتیم.

خدا هر موقع داریم به طرف گناه میریم دستش رو به سمت ما دراز کرده میگه :(( بنده من نه خواهش میکنم از این راه نرو . پرت میشی پایینا. دست وپات میشکنه . من دوست دارم خواهش میکنم از این راه نرو . گول شیطان رو نخور. آخر این راه جز تباهی چیزی دیگری نسیبت نمیشود))

ولی بعضی از ما با بی شرمی تمام دست خدارو پس میزنیم و حتی یه نگاه غضبناک نیز میکنیم و دست شیطان درون و بیرنمون رو میگیریم و دنباله رو سیاهی میشیم.

اگر میخوای دستت به دست های گرم خدا برسه یه کار رو باید انجام بدی . چون کلید  رهایی انسان از تمام گناهان و بدی ها همین کاره.

نماز. نماز زندگی آدما رو عوض میکنه . نماز انقلابی درونی برای ترک معصیت هامونه.نماز حتی شخصیت آدما رو هم تغییر میده. هر کاری بگی نماز برات انجام میده. میدونی چرا چون در نماز داری با خدا حرف میزنی. داری با خدا درد ودل میکنی . این همون چیزیه که خدا از ما میخواد.

به خدا قسم . به مادرم که یه تار موشو به زیبایی های دنیا نمیدم اگر نماز نبود من زنده نبودم . اگر نمازنبود من نمیتونستم این راه رو برم.

همسفرا خدا منتظره ما باهش حرف بزنیم . بیایین خدارو بیشتر از این منتظر نزاریم.

انشالله هر موقع نماز رو شروع کردین ( البته خالصانه) حس قشنگ رهایی از گناهان و حس قشنگ پاک بدن رو تجربه میکنید.

از همین امروز شروع کن . اگر هم به مشکلی خوردی خودم کمکت میکنم . دوستای گلت منتظرن تو مشکلت رو بهشون بگی تا با جون و دل کمکت  کنند.

یا علی

[ دو شنبه 11 آذر 1389برچسب:, ] [ ] [ انسان زمینی ]
 
سلام

 

امیدوارم حالتون خوب باشه

زندگی هر کدوم ما میتونه یک تراژدی دردناک باشه.هر کدوم ما مشکلاتی توی زندگیمون داریم که وقتی میشینیم و بهشون فکر میکنیم انگار آسمون رو سرمون خراب شده.

تا کی میخواهیم وقت و عمرمون رو با فکر کردن درباره ی کارای گذشتمون و افسوس خوردن از اینکه ای کاش این کار و میکردم یا ای کاش این کار رو نمیکردم هدر بدیم.

مگه ما قرار چند سال تو این دنیا زندگی کنیم هان ؟

یک لحظه به خودت نگاه کن که چه زود بزرگ شدیی انگار همین دیروز بود که مامان و بابامون برامون جشن تولد هفت سالگیمون رو گرفتن.

تا کی میخواهیم عمر و زندگیمون رو با کارای بیهوده که جز پشیمونی تهش هیچی نداره تلف کنیم.

بعضی از آدما یک جوری تو دنیا زندگی میکنند که انگار قرار جاویدان در این دنیا بمونند.

این جور آدما مرگ رو برای همسایه میدونند.

وقتی اعلامیه ی فوت یکی رو رو دیوار زدند بدون توجه از کنارش رد می شوند اگر هم نگاه کنند با بی تفاوتی میگن خدا بیامورزتش همین.

تا حالا شده برای یک لحظه هم که شده خودتون رو جای اون فردی بزارید که اعلامیه اش روی دیوار است. این حس رو در خودتون بوجود بیارید که اگر الان من جای این بودم چیکار باید میکردم. اصلا کاری از دستم بر میومد که برای خودم  انجام بدم

میدونی تفاوت تو با اون در چیه ؟ تفاوت تو با اون اینکه اون وقتش تموم شده ولی تو هنوز وقت داری و هر لحظه ممکنه وقت تو هم تموم بشه.

یک ذره واقع بین باشیم. ما نیومدیم که برای همیشه تو این دنیا بمونیم ما اومد که زود بریم.

این دنیای فانی لایق ما آدما نیست و نمیتونه ما رو به اون چیزی برسونه که لایقش هستیم.

بیایین از انجام بعضی کارا دست بکشیم بیایین یک شخصیت بهتر برای خودتون بسازید بیایین طعم واقعی زندگی کردن رو برای یک بار هم که شده بچشید.

بعضی از کارای کوچیک که ما به سادگی از کنارش رد میشیم میتونه تأثیرات بزرگی در زندگی مون بزاره.

لازم نیست که شب و روز نماز بخونی یا اینکه کل سال رو روزه بگیری. فقط کافیه وقتی از کنار فقیری میگذری باهاش هم دردی کنی بهش کمک کنی. وقتی کسی بزرگتر از خودت میبینی بهش احترام بزاری.

میدونی اگر از روی محبت و علاقه به پدر و مادرت حتی اگه بد باشن نگاه کنی خدا چقدر برات ثواب مینویسه.

بیایین از الان هدف های زندگیتون رو تغییر بدین.

شما همین کارای کوچیکی که به سادگی از کنارش رد میشین رو انجام بدین بعد خودتون می بینید نه تنها خود ارضایی رو ترک کردین بلکه همه برای رسیدن به مقام شما قبته میخورند.

خدای اون بالا سر رو هچوقت فراموش نکنید . همیشه یادت باشه که یکی هست که هر لحظه منتظره که تو به سوی اون برگردی و باهاش درد و دل کنی و اون دوست داره که کلید حل تمام مشکلاتت رو ازش بخوای. و تلاش خودت خیلی خیلی مهم است چون اون خدا هیچ تلاشی رو بدون پاسخ نمیزاره به این یقین داشته باش و تلاش کن که انسان بهتری باشی.

یاعلی
[ دو شنبه 10 آذر 1389برچسب:, ] [ ] [ انسان زمینی ]

...خداي من!
خواندمت، پاسخم گفتي؛
از تو خواستم، عطايم کردي؛
به سوي تو آمدم، آغوش رحمت گشودي؛
به تو تکيه کردم، نجاتم دادي؛
به تو پناه آوردم، کفايتم کردي؛
خدايا!
از خيمه‌گاه رحمتت بيرونمان نکن.
از آستان مهرت نوميدمان مساز.
آرزوها و انتظارهايمان را به حرمان مکشان.
از درگاه خويشت ما را مران.
...اي خداي مهربان!
بر من روزي حلالت را وسعت ببخش
و جسم و دينم را سلامت بدار
و خوف و وحشتم را به آرامش و امنيت مبدل کن
و از آتش جهنم رهايم ساز.
...خداي من!
اگر آنچه از تو خواسته‌ام، عنايت فرمايي، محروميت از غير از آن، زيان ندارد
و اگر عطا نکني هرچه عطا جز آن منفعت ندارد.
...خداي من!
...خداي من!
تو چقدر با من مهرباني با اين جهالت عظيمي که من بدان مبتلايم!
تو چقدر درگذرنده و بخشنده‌اي با اين همه کار بد که من مي‌کنم و اين همه زشتي کردار که من دارم.
...خداي من!
تو چقدر به من نزديکي با اين همه فاصله‌اي که من از تو گرفته‌ام.
...تو که اين قدر دلسوز مني! ...
...خدايا تو کي نبودي که بودنت دليل بخواهد؟
تو کي غايب بوده‌اي که حضورت نشانه بخواهد؟
تو کي پنهان بوده‌اي كه ظهورت محتاج آيه باشد؟
...کور باد چشمي که تو را ناظر خويش نبيند.
کور باد نگاهي که ديده‌باني نگاه تو را درنيابد.
بسته باد پنجره‌اي که رو به آفتاب ظهور تو گشوده نشود.
و زيانکار باد سوداي بنده‌اي که از عشق تو نصيب ندارد.
...خداي من!
مرا از سيطره ذلتبار نفس نجات ده و پيش از آنکه خاک گور، بر اندامم بنشيند از شک و شرک، رهايي‌ام بخش.
...خداي من!
چگونه نااميد باشم، در حالي که تو اميد مني!
چگونه سستي بگيرم، چگونه خواري
پذيرم که تو تکيه‌گاه مني!
اي آنکه با کمال زيبايي و نورانيت خويش، آنچنان تجلي کرده‌اي که عظمتت بر تمامي ما سايه افکنده....
اين منم و پستي و فرومايگي‌ام
و اين تويي با بزرگي و کرامتت
از من اين مي‌سزد و از تو آن ...
...چگونه ممکن است به ورطه نوميدي بيفتم در حالي که تو مهربان و صميمي جوياي حال مني.
 

[ دو شنبه 3 آذر 1389برچسب:, ] [ ] [ انسان زمینی ]
 
سلام خداجون

 

میدونم دیر اومدم ولی اومدم.

خدایا من خیلی ازت دور شدم . خدایا حس میکنم تنهای تنهام همه من رو ول کردن و رفتن و فقط تو هستی که به من نگاه میکنی.

ای خدا از این وضعی که برای خودم درست کردم دیگه خسته شدم. دارم حس میکنم افراد دور ورم یا من رو به خاطر پولم دوست دارن یا قیافم و یا وموقعیتی که دارم. خدایا فهمیدم که تنها تو هستی که من رو به خاطر خودم دوست داری. من رو با همه ی این بدی هام دوست داری. خدا منم خیلی دوستت دارم.

ثانیه های زندگی من یکی پس از دیگری دارن سپری میشن و من هنوز منجمد یکجا ایستادم. خدایا هیچ حرکتی ندارم خدایا من هنوز برای رسیدن به تو هیچ حرکتی نکردم. خدایا از این درجا زدن خسته شدم. خدا جون کمکم کن حرکت کنم . کمکم کن معنای واقعی زندگی کردن رو درک کنم.

خدایا میترسم خیلی دیر بشه . اونقدر دیر بشه که یک دفعه چشمانم رو باز کنم و فرشته ی مرگ رو بالای سرم ببینم و هنوز به تو نرسیده باشم . هنوز توبه نکرده باشم.

خدایا قلب من سیاهه اما روزنه های نوری تو قلبم دیده میشه . اگه نمیشد هیچ وقت اینجا نمییومدم. خدایا کمکم کن. خدایا کمکم کن تا از این کثافتی که برای خودم درست کردم بیرون بیام.

خدایا میدونم باید تلاش بکنم تا تو هم کمکم بکنی باشه من از همین الان تلاش میکنم ولی تو هم قول بده که کمکم کنی . من که به جز تو کسی رو ندارم. اگه تو هم ولم کنی من میمیرم . من تو گناه های خودم غرق میشم. خدایا خواهش میکنم . خدایا به خاطر تمام آدمایی که دوستشون داری دست من رو هم بگیر.

خدایا خودت بهم گفتی (( ایاک نعبد و ایاک نستعین))(( تنها تو را میپرستم و از تو یاری می جویم)) خدایا من فقط فقط از تو کمک میخوام نه از کس دیگه. حالا میخوام من از ته قلبم بهت بگم(( اهدنا الصراط المستقیم)) (( ما را به راه راست هدایت کن)).

خدایا پشیمونم از کارای گذشتم ولی فکر و خیال ولم نمیکنه . ولی فکر اینکه ممکنه دوباره اشتباهی از من سر بزنه ولم نکه . آخه خدا تو بهتر از خودم من رو میشناسی و خوب میدونی که آدم ضعیفیم وممکنه دوباره اشتباه کنم.

خدایا خودت یک معجزه ای کن و دست من رو بگیرو خدایا آخرین حرفم به تو اینکه من قول میدم تلاش کنم و توهم بهم قول بده که کمکم میکنی.

دوستت دارم .

[ دو شنبه 3 آذر 1389برچسب:, ] [ ] [ انسان زمینی ]
.: Weblog Themes By Pichak :.

درباره وبلاگ

دلم تنگه کوچه های باريک خدا است، دلم تنگ صدای پروردگار است خدای خوبم من در کلبه فقیرانه خود چیزی دارم که تو در عرش کبریایی ات نداری ! من خدایی چون تو دارم و تو چون خودت نداری! تو رو از تو گدایی می کنم . خدا رو دوست دارم و میخوام فقط اون عشقم باشه سالها بدنبال گمشده ام میگشتم و حال میدانم او کیست امیدوارم هیچوقت بحال خود رهایم نکند...که بدون او هیچم هیچ.... و من دلم تنگ رحمت است، دلم تنگ لحظه ای فقط لحظه ی توبه و نيايش با خلوص پاک است. خدایا من اگر بد کنم تو را بندگان خوب فراوان است اما اگر تو مدارا نکنی و نبخشی مرا خدای دیگر کجاست؟
امکانات وب

دوستای امروز: 13
دوستای دیروز: 20
دوستای هفتمون : 51
دوستای یک ماهمون: 430
کل دوستایی که تا حالا اومدن: 699848
نوشته های یک انسان زمینی: 207
یادگاری دوستان: 189
دوستای زنده: 1

Google

در اين وبلاگ
در كل اينترنت